من و بیمارستان
شنبه هفته پیش از صبح درد داشتم
باخودم فکر میکردم درده دیگه
تو این ماه های اخر باید زیاد پیش بیاد
اما عصر شنبه دیگه طاقت نداشتم
از اداره تا محل کار شهرام رو رانندگی هم کردم
اومدم دنبال شهرام
از شدت درد نمیتونستم از ماشین پیاده شم
به سختی جاب جا شدم و شهرام نشست پشت رول
از پاسداران تا بیمارستان چمران راهی نبود اما اینگار همه ماشین ها اون روز عجله داشتن
با ولیچر منو بردن اطاق زایمان
اونجا هم نوارقلب و معاینه
دکتر و ماما با هم پچ پچی کردن
با خودم گفتم من که خوب میشم فقط یکم درد دارم دیگه
دیدم دکتر گفت انقباض هات خیلی منظمه و سر بچه کاملا پشت سرویسکس هست
تعجب کردم
گفت احتمال زایمان زود رس داری و حتی ممکنه همین امشب زایمان کنی چون دهانه رحم درحال بازشدن هست
اینجا هم ان آی سیوش پره و برو یه بیمارستانی که جا داشته باشه
اشکام ناخوداگاه میومد
به دکتر میگفتم اخه بچمو کجا بذارم
دکتر متعجبانه نگاهم میکرد که این بیقراری برای چیه ؟شما الان خودت و بچه داخل شکمت هم مهمید
حالم خوب نبود
دوست داشتم جیغ بزنم بگم نمیخوام بمونم
میخوام برم پیش انیتام
شهرام بیرون در ایستاده بود
اونم باورش نمیشد
اومدم بیرون و بهش گفتم
رفتم بیمارستان یاس سپید که دکتر خودم اونجا بود
تقربیا دو سه ساعتی اونجا بودم
امپول بتامتازون برای ریه زد و شیاف دیکلوفناک بهم داد
حدود ساعت 9 دوباره دردا برگشت
با خودم گفتم حتما امشب زایمان میکنم
درد درد زایمان طبیعی بود
دوباره برگشتم چمران
چون شهرام اصرار داشت همونجا باشم
چون هم نزدیک خونه بود تقریبا یه خیابون فاصله داشت هم رییس هاشو میشناخت
به اصرار اونجا بستری شدم
آنیتا اون شب موند پیش پرستارش و خدا خیرش بده خیلی خانوم خوبیه خانم جودکی
من که محبور شده بودم به خواهرشوهرم ساعت یک شب زنگ بزنم برای زنگ زدن به بیمارستان ها برای خالی بودن آن آی سیو
اون بنده خدا هم کشوندم تا بیمارستان
البته برای شهرام خوب شد چون تنها نموند
شب رو کلا توی اطاق زایمان سپری کردم
بگذریم از اینکه ساعت 2 اومد از رگ گرفت و خیلی بد اینکارو انجام داد حسابی اذیت شدم
فردا منتقل شدم بخش
اونجا اطاق خصوصی گرفتم
با شهرام هم صحبت کردم بره خونه مامانش و بیچاره مادرشوهرم به انیتا رسید این چندروز رو
اونم تو پاش پلاتینه و با ولیچر کاراش رو انجام میده
دوشنبه آنیتا وقت دکتر اشرفی داشت و من از شنبه بچمو ندیده بودم
از خواهر شوهرم خواستم با شهرام بره چون میدونستم حال شهرام بهم میریزه
مونا هم خودش قبلش با شهرام هماهنگ کرده بود
من یه دونه خواهرشوهر و دوتا برادرشوهر مجرد دارم
اونجا که رسیدن شهرام زنگ زد من با دکتر اشرفی تلفنی صحبت کردم
دکتر با تعجب میگفت تو که چندروز پیش اینجا بودی چی شدی
دکتر با مهربانی به صحبت های من گوش داد و با پیشنهاد خودم سدیم والپروات رو برای انیتا تجویز کرد
از شهرام خواستم دارو رو شروع نکنه تا خودم مرخص شم و بالا سر انیتا باشم
شب انیتا رو اوردن من ببینم
با بخش هماهنگ کردم با ویلچر بردنم پایین
اخ که تا چشمم به انیتا افتاد
عین دیوانه ها اشک میریختم
بغلش کردم بوسیدم وای که چه حسی بود
تو بیمارستان بهم گفتم حجم مایع آمینوتیک پایین اومده شده 7/5
انگار دنیا رو سرم خراب شد
سروم 24 ساعته داشتم و چک نوارقلب
مایعات فراوون
با استراحت مطلق هم چهارشنبه مرخص شدم البته گفتن وضع خوبی ندارم و هنوز انقباض ها با منه ولی مرخص کردنم
دکتر گفت این هفته برم سونو اگه وضعیت بدتر شده باشه
باید برم بیمارستان برای سزارین
منم توکل کردم به خدا و اومدم خونه
امیدوارم اتفاق بدی نیفته.


من و بیمارستان 







