آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

من و بیمارستان

1393/4/22 8:23
نویسنده : شهرزاد
612 بازدید
اشتراک گذاری

شنبه هفته پیش از صبح درد داشتم

باخودم فکر میکردم درده دیگه

تو این ماه های اخر باید زیاد پیش بیاد

اما عصر شنبه دیگه طاقت نداشتم

از اداره تا محل کار شهرام رو رانندگی هم کردم

اومدم دنبال شهرام

از شدت درد نمیتونستم از ماشین پیاده شم

به سختی جاب جا شدم و شهرام نشست پشت رول

از پاسداران تا بیمارستان چمران راهی نبود اما اینگار همه ماشین ها اون روز عجله داشتن

با ولیچر منو بردن اطاق زایمان

اونجا هم نوارقلب و معاینه

دکتر و ماما با هم پچ پچی کردن

با خودم گفتم من که خوب میشم فقط یکم درد دارم دیگه

دیدم دکتر گفت انقباض هات خیلی منظمه و سر بچه کاملا پشت سرویسکس هست

تعجب کردم

گفت احتمال زایمان زود رس داری و حتی ممکنه همین امشب زایمان کنی چون دهانه رحم درحال بازشدن هست

اینجا هم ان آی سیوش پره و برو یه بیمارستانی که جا داشته باشه

اشکام ناخوداگاه میومد

به دکتر میگفتم اخه بچمو کجا بذارم

دکتر متعجبانه نگاهم میکرد که این بیقراری برای چیه ؟شما الان خودت و بچه داخل شکمت هم مهمید

حالم خوب نبود

دوست داشتم جیغ بزنم بگم نمیخوام بمونم

میخوام برم پیش انیتام

شهرام بیرون در ایستاده بود

اونم باورش نمیشد

اومدم بیرون و بهش گفتم

رفتم بیمارستان یاس سپید که دکتر خودم اونجا بود

تقربیا دو سه ساعتی اونجا بودم

امپول بتامتازون برای ریه زد و شیاف دیکلوفناک بهم داد

حدود ساعت 9 دوباره دردا برگشت

با خودم گفتم حتما امشب زایمان میکنم

درد درد زایمان طبیعی بود

دوباره برگشتم چمران

چون شهرام اصرار داشت همونجا باشم

چون هم نزدیک خونه بود تقریبا یه خیابون فاصله داشت هم رییس هاشو میشناخت

به اصرار اونجا بستری شدم

آنیتا اون شب موند پیش پرستارش و خدا خیرش بده خیلی خانوم خوبیه خانم جودکی

من که محبور شده بودم به خواهرشوهرم ساعت یک شب زنگ بزنم برای زنگ زدن به بیمارستان ها برای خالی بودن آن آی سیو

اون بنده خدا هم کشوندم تا بیمارستان

البته برای شهرام خوب شد چون تنها نموند

شب رو کلا توی اطاق زایمان سپری کردم

بگذریم از اینکه ساعت 2 اومد از رگ گرفت و خیلی بد اینکارو انجام داد حسابی اذیت شدم

فردا منتقل شدم بخش

اونجا اطاق خصوصی گرفتم

با شهرام هم صحبت کردم بره خونه مامانش و بیچاره مادرشوهرم به انیتا رسید این چندروز رو

اونم تو پاش پلاتینه و با ولیچر کاراش رو انجام میده

دوشنبه آنیتا وقت دکتر اشرفی داشت و من از شنبه بچمو ندیده بودم

از خواهر شوهرم خواستم با شهرام بره چون میدونستم حال شهرام بهم میریزه

مونا هم خودش قبلش با شهرام هماهنگ کرده بود

من یه دونه خواهرشوهر و دوتا برادرشوهر مجرد دارم

اونجا که رسیدن شهرام زنگ زد من با دکتر اشرفی تلفنی صحبت کردم

دکتر با تعجب میگفت تو که چندروز پیش اینجا بودی چی شدی

دکتر با مهربانی به صحبت های من گوش داد و با پیشنهاد خودم سدیم والپروات رو برای انیتا تجویز کرد

از شهرام خواستم دارو رو شروع نکنه تا خودم مرخص شم و بالا سر انیتا باشم

شب انیتا رو اوردن من ببینم

با بخش هماهنگ کردم با ویلچر بردنم پایین

اخ که تا چشمم به انیتا افتاد

عین دیوانه ها اشک میریختم

بغلش کردم بوسیدم وای که چه حسی بود

تو بیمارستان بهم گفتم حجم مایع آمینوتیک پایین اومده  شده 7/5

انگار دنیا رو سرم خراب شد

سروم 24 ساعته داشتم و چک نوارقلب

مایعات فراوون

با استراحت مطلق هم چهارشنبه مرخص شدم البته گفتن وضع خوبی ندارم و هنوز انقباض ها با منه ولی مرخص کردنم

دکتر گفت این هفته برم سونو اگه وضعیت بدتر شده باشه

باید برم بیمارستان برای سزارین

منم توکل کردم به خدا و اومدم خونه

امیدوارم اتفاق بدی نیفته.

 

پسندها (8)

نظرات (18)

مامان ساناز
22 تیر 93 9:03
وقتی با خدا معامله کردی پس شک نکن . حتما وضعیتت بدتر نمی شه مطمئن باش عزیزم
شهرزاد
پاسخ
چقدر زیبا گفتی
مامان شيوا
22 تیر 93 10:51
ماماني نگران نباشيد ايشا... بلا ب دوره و به سلامتي زايمان ميكنيد و ني ني كوچولوتونو بغل ميگيريد انشا...
شهرزاد
پاسخ
مرسی شیوا جان
الهام مامان علیرضا
22 تیر 93 13:40
شهرزاد جون خدا نگهدار خودت و بچه هات و همسرت باشه عزیزم ایشالا نی نی کوچولو به خوبی و خوشی بیاد تو بغلت و قدمش براتون پر از خیر و برکت باشه. اگه کاری از دست من برمیاد خوشحال میشم بتونم کمکت کنم عزیزم.منم ساکن تهران هستم.
شهرزاد
پاسخ
عزیزززززم مرسی برام دعا کن بهترین کاره بخدا
مریم مامان آیدین
22 تیر 93 17:22
عزیزم ایشالا که نی نی تا آخرین لحظه ای که احتیاج داره پیش خودت بمونه که وقتی به دنیا اومد احتیاجی به ان آی سی یو نباشه نگران نباش شهرزاد عزیزم همه چی درست پیش میره و آنیتا هم خوب خوب میشه من دلم خیلی روشنه خیلی
شهرزاد
پاسخ
ممنون عزیز دلم انشالله گلم انشالله
مامان پارسا دردونه
22 تیر 93 23:46
عززززززززززززززیزم خیلی ناراحت شدم ایشااله به خیر بگذره ولی شهرزاد جان اینها همش به خاطر استرسه ...این چند وقته خودت رو تا میتونی آروم نگه دار تا به سلامتی کوچولوتو سالم و سر وقت بغل کنی...
شهرزاد
پاسخ
مگه میذارن اخه ادم اروم باشه وقتی بقیه مراعاتت نمیکنن
مامان سمین
23 تیر 93 0:29
سلام شهرزاد عزیز انشالا خیره وبه زودی ابجی انی قشنگم بدنیا میاد و خانواده سادو خرم در کنار هم زندگی میکنید.من قابل نیستم و نمیدونم خدا منو میبینه یا نه ولی برای سلامتی همتون دعا میکنم توی این روزا وشبای عزیز
شهرزاد
پاسخ
ممنون عزیزم دعا کن برام بچه ارومی باشه شبا اذیت نکنه بتونم به جفتشون برسم همه بهم میگن اینگار دوقلو داری چون جفتشون کار دارن
مامان دیانا
23 تیر 93 1:58
سلام امیدوارم دخترکوچولوت سالم و سر موقع بدنیا بیاد. مگه تا الان سدیم والپرات به آنیتا ندادید؟آخه من فکر میکردم رژیم آخرین راه حله برا وقتی که هیچ دارویی جواب نده!
شهرزاد
پاسخ
چرا ولی آنزیم کبدش رو برد بالا قطع کردیم باید ایندفعه ببینیم چی میشه
مرتضي
23 تیر 93 5:17
سلام وب قشنگي داري ممنون ميشم به منم سر بزني هر روز آپم با تبادل لينك هم موافق بودي خبرم كن
محبوبه مامان ترنم
23 تیر 93 7:42
سلام شهرزاد جون. نگران نباش. ان شاالله که این ماه آخر هم به خوشی و خیر می گذره. خیلی مواظب خودتون باشین. ان شاالله که نی نی سالم به دنیا میاد و از قدمش حال آنیتا هم بهتر و بهتر میشه.
شهرزاد
پاسخ
مرسی انشالله خدا کنه همه جی خوب پیش بره
باران
23 تیر 93 9:39
عزیزم امیدوارم خدا کمکت کنه، میگن بنده ها وقتی خیلی مقبول درگاه الهی هستند مورد آزمایشهای سخت الهی قرار میگیرند ناامید نباش مطمئن باش اونی که این زندگی رو برات رقم زده خودش هم حواسش بهت هست من از ماه رمضان خیلی حاجت گرفتم توی این ماه خیلی توسل کن انشاالله جواب میگیری،،، من هر وقت توی زندگی خیلی تنگم میشه حقیقتا به یاد تو میافتم و آروم میشم برای منم خیلی دعا کن
شهرزاد
پاسخ
انشالله خدا کمک هممون بکنه لطف داری خوشحالم حداقل باعث ارامش یک نفر هستم
نرگس
23 تیر 93 15:22
عزیزم ان شاالله هیچ اتفاقی نمیفته و به موقع و به سلامتی زایمان میکنی من هر شب موقع افطار برای خودت و نی نی و آنیتا دعا میکنم
شهرزاد
پاسخ
ممنونم نرگس گلم
سپیده مامان بهادر
23 تیر 93 15:49
مادر قوی تو همیشه برای من الگو بهترین مادری توکلت به خدا باشه انشالله به سلامتی فرشته عزیزت به دنیا میاد ببوس انیتا عزیزمو
شهرزاد
پاسخ
سلامت باشی لطف داری ای بابا چوب کاری نفرمایید
بابا و مامان
24 تیر 93 5:32
عزیز دلم ایشالاه به سلامتی نی نی جون میاد پیش خواهر گلش و مامان و بابای مهربونش
شهرزاد
پاسخ
انشالله دعا کن سالم باشه
دنیز
26 تیر 93 20:21
خیلی ناراحت شدم گل من ولی اون همه استرس و فشار بالاخره کار خودشو کرد ...دعا میکنم خوب بشی عزیزم.انشالله همه چی با خیر و خوشی تموم بشه.
شهرزاد
پاسخ
مرسی دنیز عزیزم
ناهید
28 تیر 93 0:13
خدا به حق این شب عزیزآرامش و سلامتی به خانواده شما بدهد!آمین!
شهرزاد
پاسخ
همچنین ب شما گلم
سیما
31 تیر 93 23:01
دوست خوبم چند ماهی بود که اینتر نت نداشتم و به وبلاگت سر نزده بودم.امیدوارم که به سلامتی زایمان کنی و یه خواهر کوچولوی سالم و تپل واسه انیتای گلم بیاری.ایشالا از پاقدمش انیتا هم خوب میشه و تمام غصه هات میرن زیر خاک.خیلی دوستت دارم و برات آرزوی سعادت میکنم.ایشالا به سلامت زایمان کنی
شهرزاد
پاسخ
مرسی سیما جون خیلی ترسو شدم نمیدونم جرا این دفعه حسابی میترسم از زایمان برام دعا کن
دنیز
1 مرداد 93 20:31
سلام عزیزم خوبی؟انشالله که خدا هر چی ازش میخوای رو بهت بده هیچ وقت امیدتو از خدا قطع نکن همه چی درست میشه.
شهرزاد
پاسخ
یه موقع هایی دیگه صبر کارساز نیست دوست داری خدا یهو چیزی که میخوای رو بهت بده
دنیز
7 مرداد 93 16:22
میگن بعضی وقتا خدا اون چیزی رو که ازش میخوای بهت میده بعضی وقتا اونی رو که میخوای بهت نمیده در عوض یه چیز بهتری بهت میده بعضی وقتا هم اونی رو که میخوای بهت نمیده و بهت میگه صبر کن بعدش چیزهایی بهت میده که فکرشم نمیکردی ...
شهرزاد
پاسخ